باور کنین همش حرفای دله ...

آی آدما . . .

دل تخته سیاه نیست که هرکی اومد اسمش رو روش بنویسه

و هرکی هم رفت , اسمش رو به راحتی پاک کنه.

یه رابطه از اونجایی خراب میشه که تو ناراحتش کنی

و یکی دیگه آرومش .

میگفت پای رفتن ندارم . . . با سر رفت.

 

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یه نفر احساست رو

بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش بفهمونی .

 

دلتنگیاتو به کسی نگو

چون یاد میگیرن چطوری دلت و به درد بیارن.

 

 این نیز بگذرد . . .

اما ای کاش از جای دیگری بگذرد و همش از روی ما نگذرد.

رفیق دلم را شکستی ،

عیبی ندارد .

حداقل خورده هایش را جمع کن تا خدای نا کرده

زخمی ات نکنند.

حواست هست؟ ♪♫♥

شهریور است ... ♪♫♥

کم کم فکر باد و باران باش ... ♪♫♥

شاید کسی تمام گریه هایش را ♪♫♥

برای پاییز گذاشته باشد ... ♪♫♥

کسی که تو حرفاش زیاد میگه “بیخیال”

بیشتر از همه فکر و خیال داره

فقط دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره!

مشکل از تو نبود

از من بود

با کسی حرف میزدم که ...

سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود.

بغض بزرگترین اعتراضه .

اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه...

یادش بخیر . . .

همیشه موقع خواب،

عکس قاب شده ات را گرد گیری می کردم!

اما از آن روزی که رفتی . . .

عجیب دلم غبار گرفته است.

تو خودت را اذیت نکن،

می دانم . . .

از دست قاب خالی کاری بر نمی آید !

بس كه ديوار دلم كوتاه است ،

هر كه از كوچه ى تنهايى من ميگذرد

به هواى هوسى هم كه شده ، سركى ميكشد و ميگذرد!

دلم به بهانه ی بچگی باز گریست .

بگذار دل بزرگ شود تا بداند همیشه هر چه بخواهد

 نیست.

پایان حکایتم شیرین نیست من عاشق او بودم

او عاشق او . . .

آن روز که می شکستم ،

می دانستم که از کاسه شکسته آب نخواهی خورد...

وقتی که خیلی دیره تازه میفهمی که اونی که از همه

ساکت تر بود بیشتر از همه دوست داشت

ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود.

تصميم گرفتم آنقدر كم ياب شوم تا دلي برايم تنگ شود.

ولي افسوس فراموش شدم.

برای هزارمین بار پرسید : تا حالا شده دلتو بشکنم؟

و من برای هزارمین بار به دروغ گفتم نه...

که دلش نشکنه.

ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟

گفت به اندازه شکوفه های بهاری...

و چه راست میگفت:

چون شکوفه های بهاری مهمان دو روزه اند .

زخمی عمیق در دلم است ...

روزگار بی رحم نمک میپاشد ...

و من پیچ و تاب میخورم و

همگان گمان میکنند که من مستم و میر قصم ...

اگه یه روز رفتی و تنهام گذاشتی ،

نفرینت نمی کنم

فقط آرزو می کنم عاشق یکی بشی که

دوستت نداشته باشه...

حـــــــالـــم خـــوب اســت ...

حــــــــــــــــــالـــــــــــــــــم خـــــــوب اســـــــــت

دیــــــــــگر غصــــــــــــه ای نیســــــــــــت

آه  نیســـــــت! اشــــــــــک نیســــت!

غصـــــه را بـــــــــــــا زهــــــــر خــــــورده ام

اشـــــــــــــک را زجــــــــــــــــــه زده ام

خالـــــــــــــی شــــــــــــده ام

خالــــــــــــی از عشــــق

خالــــــــــــی از درد

امیدوارم دلتون خنک بشه ...

مگه نمیگین من دروغگوام ، پستم ، همه ی حرفام چاخانه ، دختر بدی ام ،

دلــــــــــم پاک نیست و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب نیایین وبلاگم ، مگه مجبورتون کردم که بیاین بعدشـــــم

هرچی از دهنتون درمیاد بارم میکنین . . . دلمــــــــــو

بشکنین و برین پی خوشیتون ؟ ؟ آقا من دختر

بدی ام آره حق با شماست . . . راحت

شدین؟ ؟ دیگه خسته شــدم ...

ولم کنین ... بذارین به درد

خودم بمیـــــــرم ...

چرا راحتم نمیذارین؟؟؟چرا همش دوست دارین اذیتم کنین؟؟؟ مگه من چه

گناهی در حقتون کردم که حقم اینه ؟؟ بسه دیگه ... دست از ســرم

بردارین ... دیگه طاقت ندارم ... هرچی میخوام خوبی کنــــــم

داغونم میکنین . میخوام محبت کنم میشم آدم بـــــــده

بابا به خدا قسم منم دل دارم ،آهن نیست دله دل

میفهمین ؟ ؟ چرا همش آزارم میدین بــــــا

کاراتون با رفتاراتون با حرفاتون دیگه

خسته شدم برید دنبــــــــــال

زندگیتون دیگه چـــــی از

جونم میخواین آخه؟

چرا نمیذارین به درد خـــــودم بمیرم ؟؟

آزی مرد ............... خلاص

خوش باشین همگی

امیدوارم دلتون خنک بشه ... والسلام شد تمام

خدایــــــــــا خیلی دلم تنگه ...

چقد دنيـــــــا عجيـــب شده !

مــــــردم هرروز عشق هايشان را با عشق هاي هم

عــــــــــوض ميكنـنـــــد . . .

ديروز او عشــــــق تو بود

امــــــروز عشــــــق من . . .

فــــــــردا عشــــق ديگري . . . !

بعضـــــي وقتا اونقدر دلتنـــــــگ کسي ميشي

که اگه بفهمه خودش از نبود خــودش

خجــــــالـــت ميکشـــــــه.

فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود !!!

از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم.

حالت تهوع دارم !!!

اين حالت تهوع لعنتي با هواي آزاد و قرص درست نميشود

علاجش . . .

فقط بالا آوردن فحش هايي است كه به ديگران بدهكارم.

مچاله کن ، بشکن ، بندبزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش ...

ارث پدر نیست " دل تنهای منه "

پروانه چه لذتی دارد؟

وقتی زنبور کارگری باشی که

نتوانی عاشق ملکه بشوی !

هيج وقت به كسي وابسته نشو 

زيرا وابسته شدن به يه نفر

 دير يا زود به قيمت از دست دادن تكه اي از

قلبت تمام مي شود.

ای کاش احساسی به اسم دلتنگی وجود نداشت که

باعث بشه مزاحمت بشم...!

خسته تر از دیروزم کاش میشد گوشه ای نوشت:

خدایا خسته ام فردا بیدارم نکن . . .

رفیق!


دلتنگ که شدی پیش من بیا…کمی غصه هست…


با هم میخوریم...

آنكه دوستش داشتم آدم باگذشتي بود

((حتي ازمن هم گذشت))...

ارزش دل قد یک مورچه است:

هر دو خواسته یا ناخواسته زیر پا له میشوند.

این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم

همانند توست مرا ” دوست ندارد ”

احساس ندارد !

اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست.

دلتنگم!

دلتنگ آن "میم"

که می آید آخر اسمم

و من را میکند مال تو . . .

07100000071000000710000007100000071000000710000007100000071000000710000007100000

حرفای دلم با خــــــــــــدا ...

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه ، راستش شرمندم که من به جای آزی

اومدم تا وبشو آپ کنم . من اسمم مریمه ودوست آزی ام . راستش و بخواین

آزی این مطلب و دیشب قرار بود بذاره وبش ولی به طور ناگهانی حالش

بد میشه و نمیتونه اینکارو بکنه واسه همین کلی بهم اصرار کرد تا

نوشتشو بذارم تو وبش . فکر کنم خیلی واسش مهم بوده این

مطلب . بچه ها آزی الآن بیمارستانه حالش اصلا خوب

نیست و تحت مراقبته . از تک تکتون خواهش

میکنم واسش دعا کنین تا بهبودی پیدا

کنه . خیلی واسش نگرانیم .

التمــــاس دعا ...

اینم نوشته ی آزی:

خدایا اگه بدونی چقد داغونم . . . اگه بدونی چقد حالم بده . . .

از همه چی بریدم، خسته شدم، دیگه طاقت این همه تحقیرو و نامردی و

بی عدالتی و ندارم. پس کجایی آخه ؟ چرا اینجوری شدن همه؟ چرا

خوشی هیشکی واسه هیشکی مهم نیست ؟ به قرآن قسم

خسته ام ، به تمام مقدسات قسم خسته ام از خودم ،

از زندگی تو این دنیا ، از آدما ، از نامردیا ، از این

دنیای کثافت . بسه دیگه . بابا منـــم دل

دارم ، چرا اینجوری میکنی باهام؟

مگه من چه گنــاهی کردم

که خودم خبر نــدارم؟

به والله قســـم

دیگه تحمل ندارم ، یا خلاصم کن یا دنیاتو درست کن . آخه این چه وضعیه ؟ یه

نگاه کن به آدمایی که خلق کردی ، اصلا یه نگاه کردی ببینی چشــــون

شده؟ چرا نامرد شدن؟ چرا کثافت همه جارو برداشته؟ مگــــــه

اون دنیایی که تو ساخته بودی اینجوری بود؟ حتما یــــــه

دلیلی داشته که همه اینجوری شدن ، انگـــــــار

همه گیر بوده یا سرایت کرده به همـــــه.

وگرنه چطور میشه همه چــــــی

یهو اینقد عوض بشـــــــه؟

جوری که حتی زن نتونه به شوهرش اعتماد کنه یا برعکس، یا کسی بخاطر

این کثافت کاریا قید ازدواج و بزنه چون مطمین نیست که شوهرش بهش

صادق میشه یا نه؟ یا کسی نتونه یه دوست خوب داشته باشه تا

موقع سختیا پیشش باشه ، یا یکی قید همه ی آرزوهاشو

بزنه بخاطر این دنیای لعنتی . این بود دنیایی که آروم

و دوست داشتنی بود؟ این بود مردمی کـــــه

همشون خوبی هم و میخواستـــــــن؟

آره؟ این بود؟ چرا همه  چــــی

اینقد عوض شد؟ چرا یــه

کاری نمیکنی همـه

چی برگرده به عقب؟ حیف نبود عشقای قدیمی؟ عاشقای واقعی ؟ صلح و

صفا ؟معرفت و مردونگی ؟ پس کجا رفتن اونا ؟ یعنی همشون نابــود

شدن ؟ یه چیزی بگو ، نکنه توام موندی که چیکار کنی تا آدمــا

مثل قبلشون بشن؟نکنه داری از آفریده هات پشیمــون

میشی؟ خدایا تو رو قسم میدم یه کاری بکــــن

همه چی خوب بشه همه مثل سابـــق

بشن. داری میبینی که همه چـی

ریخته بهم ! هیشکی نـــــه

میتونه اعتماد کنـــــه 

نه دوست داشته باشه نه عاشق باشه نه بتونه با کسی دردودل کنه و نه

خیلی چیزای دیگه . التماست میکنم کمک کن به همه خودشونو جمع

و جور کنن . اگه اینجوری پیش بره دنیا ویران میشه خدا جونم . یا

خلاصم کم یا دنیاتو درست کن وگرنه من طاقت ندارم دیگه ،

زندگی تو این دنیا هر ثانیه اش واسم زجرآوره ، باور

کـن عین حقیقت و میگم . خودت شاهــــــدی

دیگـــه نیازی به گفتن من نیســــــــت .

تـوام داری از یاد مردم میــــــری

میدونستــی؟ یه فکـری ام

به حال خودت بکـــــن

خواهش میکنـم...

خدایــــــــــا خستــــــــــه ام  . . .

بقرآن قسم خستــــــــــه ام  . . .

یا خلاصم کن یا نجاتـــــم بده  . . .

میــــــــــل خــــودتــــــــــه  . . .

فقط بیکار نشین وگرنه همه چی نابود میشه . . .

اگه نجاتم ندی پس خلاصم کن واسه همیشه . . .

بریدم از این دنیا و آدماش . . . خدایـــــــــــــــــــــا به دادم برس . . .

دیگه به آخــــر خـــــــط رسیدم. . . میفهمی ؟ آخـــــر خـــــــط. . . .

تنهاییه دیگه...کاریش نمیشه کرد

کسی هست شانه هایش را ، به من قرض بدهد

تا یک دل سیر گریه کنم؟

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

همیشه دوست داشتم ابر باشم

چون ابر آنقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره

جلوی همه گریه کنه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ممنون كه نمى پرسى حالت چطور است تا

 مجبور نشوم دروغ بگويم كه خوبم!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قصه عشقت را . . . به بیگانگان نگو !!!

چرا که این کلاغهای غریب

بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دلتنگی ﺑﺪﻧﻴﺴﺖ ،

ﻳﺎﺩﮔﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﻧﺪ.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست...

هنوز زنده ام بی تو ! باورت میشود؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من دلم تنگ كسي است...

كه به دل تنگي من

مي خندد...!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زخم كه ميخورى مزه مزه اش كن حتما نمكش آشناست.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دل شکستن سنگ نمیخواد ، دل به نگاهی سرد میشکند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سیگار داری ؟ می خواهم خاطره دود کنم!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

داستان کوتاه : سم

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست بـــــــــــــــا

مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند . عاقبت یک

روز دختـــــــــر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت

و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش

را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد

و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شـــک

خواهند برد، پس معجونی به دختــــر داد و

گفت که هر روز مقــــــداری از آن را در

غذای مادر شوهر بریزد تا ســـــم

معجون کم کم در او اثر کند و

او را بکشد و توصیه کـرد

تــــــا در این مدت با

مادر شوهــــــر

مدارا کند تا

کسی به

او شک

نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در

غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد. هفته ها گذشت

و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا

آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت : آقای

دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا

او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلـــــم

نمی خواهد که بمیرد، خواهـــــــــش

می کنم داروی دیگری به مـــن

بدهید تا ســم را از بدنش

خـــارج کنــــــــــــد.

داروساز لبخندی

زد و گفت:

دخترم ، نگران نباش . آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن

خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

زندگی میدان کارزار نیست!

ما آمده ايم تا ...

ما آمده ايم تا با زندگي کردن قيمت پيدا کنيم

نه به هر قيمتي زندگي کنيم.