خدایا...
میخوام کبوتری بشم برم بالا
میخوام برم پیش خدا اون بالاها
بگم خدا چرا همه میشن هر روز ازهم جدا؟
چرا غصه شده کار هر روز ما؟
یه عالمه سوال بی جواب دارم توی دلم
میخوام بدی جوابشو خدا جونم باید برم
پس کو محبت و وفایی که همه داشتن به هم؟
کو اون همه عشق و صفایی که میخواستن واسه هم؟
کو مردمی که شب و روز بودن با هم؟
گپ میزدن میخندیدن بودن همه کنار هم؟
هیشکی نمیخواستش بدی دوستشو
متحد و یکرنگ بودن تو هر موضوع
آخه چرا دیگه اینا نیست بینشون؟
چرا همه شدن مثل تیر و نشون؟
همش میخوان بدی کنن به همدیگه
آخه این کارا مگه چه معنی میده؟
چرا مردم این همه دلسنگ شدن؟
چرا نمیخوان مثل قبل همش باشن کنار هم؟
خدا چرا یهو عوض شد همه چی؟
چرا بدی اومد جای مهربونی؟
خسته شدم از این دورنگی و جفا
از این محبت کذایی و ریا
یه کاری کن آروم بشه دنیای ما
تا که بشیم از این همه غصه رها
خدا جونم امیدوارم که هرچه زود
بشن همه مثل سابق خوشحال و خوب
(( شعر از خودم ))
ღღღღღღღღღღღღღღღ