اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
من تو حسرت موندن اون خيال رفتن داشت
اون يهو با من بد شد از کنار من رد شد
من يا تازه وارد؟اون بينمون مردد شد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
قلبمو بهم پس داد پيش من با اون دست داد
رفت و يادگاريشم اسم مثل هيچکس داد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون تمام هستيم بود لحظه هاي مستيم بود
اون روزاي عمرم بود تو ساعت دستيم بود
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون تو شهرتش گم شد رام حرف مردم شد
عين قصه آدم،حيف اسير گندم شد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون با من غريبي کرد کاراي عجيبي کرد
اون مقدسه اما جنگاي صليبي کرد
اون چشاي روشن داشت تون يکي رو جز من داشت
اون منو ز يادش برد عشق من تو روياش مرد
تنها با سه تا جمله تنها با دو تا برخورد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون منو به دريا داد به رقيب من جا داد
اون يهو به يه مهمون قول صبح فردا داد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون برنده شد شايد دل مي گه برم بايد
فال قهوه هم مي گفت ديگر او نمي آيد
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جزمن داشت
دسته گل فرستادم تا بيفته به يادم
من يه برگ پاييزي روي قايق بادم
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
پادشاهه اون حالا عين ماهه اون حالا
من همون پلنگم که هي مي خواد بره بالا
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون نشسته تو قصرش با قراراي عصرش
من تو خلوتم تنها خيره به دو خط نثرش
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
اون چشاش پر از غم بود اون يه ماه مبهم بود
درياها خبر داشتن اون براي آزي بود
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
تو چشاش ديگه غم نيست ماهه اما مبهم نيست
عاشقا بياين ديگه اون براي آزي نيست
اون چشاي روشن داشت اون يکي رو جز من داشت
من تو حسرت موندن اون خيال رفتن داشت.
ღღღღღღღღღღღღღღღ