قصه از آنجا شروع شد که ... خیلی عصبانی بود،گفت اگه دوسم داری ثابت کن،گفتم چه جوری؟تیغ رو برداشت و گفت رگتو بزن،گفتم مرگ و زندگی دست خداست،گفت پس دوسم نداری،تیغ و برداشتم و رگمو زدم.وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت،اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی.
خداحافظ عشقم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:52 توسط ღ♥ღ آزی ღ♥ღ
|
ღღღღღღღღღღღღღღღ ღღ ســــــــــلام ღღ ღدوستـــــای خوب و گلمღ ღღღღღღღღღღღღღღღ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ღღღღღღღღღღღღღღღ به وبلاگ روزهـــــاي دلتنگي من خوش اومـــــــــدین.ღღ مـن تو اين وبلاگ حرف دلمو ميزنـــــم و دوســـت دارم با نظرات خوبتون كمــــــــي از دلتنگيهام كــم كنــــيـــــــد. ღღ دوســتــــــون دارم ღღ ღღღღღღღღღღღღღღღ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ღღღღღღღღღღღღღღ تا یادم نرفته بگم از این به بعد نظر اونایی که با اسم مستعار نظر میذارن واسم یا بدون نوشــتـــــن آدرس وبلاگشون میان بهــم سر میزنن تایــــیــــــد نمیشه. خواستــــــــــــــــم بدونیـد آقای ناشنـــــــــــــــــاس. ღღღღღღღღღღღღღღ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ღღღღღღღღღღღღღღ زندگی اجبــــــــــار است مرگ اخطــــــــــــار است دوستی فقط یکبـار است اما جدایی بسیـــار است ღღღღღღღღღღღღღღ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬ ╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬╬═♥╬╬═♥╬ ╬♥═╬╬♥═╬ ╬═♥╬ ღღღღღღღღღღღღღღ وقتــي دلـــــمو شکستي حس کردم بيشتـــــر دوســـــتــت دارم چون حالا دلم چندين تيکه داشت که هــــر کـــدوم جداگونـــه دوستت داشــــت. ღღღღღღღღღღღღღღ