فعل رفتن

سر کلاس ادبيات معلم گفت :
فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ...
ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود
استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم :
رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ...
غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ...
رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم :
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته به سيه.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 12:56 توسط ღ♥ღ آزی ღ♥ღ
|
ღღღღღღღღღღღღღღღ